فراگیری زبان دوم

برای یادگیری زبان جدید زندگی کن و برچسب بزن!

یادگیری زبان جدید
نوشته شده توسط مهدی فیروزی

مایک از گم‌شدن در طبیعت و جاماندن از هواپیما لذت می‌برد! از آن دسته آدم‌هایی است که زندگی را واقعاً زندگی می‌کنند. از دست و پنجه نرم‌کردن با مسئله‌های مختلف و سوتی‌دادن جلوی دیگران نمی‌ترسد و اصلاً زندگی را با همین تجربه‌های عجیب و غریبش دوست دارد. او کارشناس آموزش زبان‌های خارجی نیست، ولی مطلبی درباره‌ی تجربه‌ی خودش در یادگیری زبان جدید نوشته که من از خواندنش هم آموختم و هم لذت بردم.

با خودم گفتم باید این تجربه را با شما هم به اشتراک بگذارم. پس این شما و این هم نوشته‌ای از یک آدم خوشحال درباره‌ی یادگیری زبان جدید! البته تلاش کردم در ترجمه لحن او را هم منتقل کنم و به همین دلیل بعضی جاها کم و زیاد شد. به قول خود مایک، این ترجمه کمی نَشتی دارد. 🙂


من در یادگیری زبان جدید آدم مشنگی هستم. پس روش آموزش زبان به من باید روشی ضدمشنگ باشد. اینجا ۲ تا از بهترین روش‌هایی که برای آموزش زبان‌های خارجی به آدم‌هایی مثل خودم پیدا کرده‌ام را با شما در میان می‌گذارم. اولی، ایده‌ی خودم است، خیلی هم سرراست و مشخصِ، اما دومی هرگز به ذهنم نرسیده بود، متعلق به یک دوست، و خیلی هم شیطنت‌آمیز است.

پیش از هر چیز، باید بدانید که هر دو روش، زندگی شما را از این رو به آن رو می‌کنند و انگشت‌نمای عالم و آدم می‌شوید. اما تهِ همه‌ی این بدبختی‌ها، به یادگیری زبان جدید می‌رسید. همون قضیه‌ی طوطی و هندوستان و اینا!

۱. ادایش را در بیاورید

تصویر دختری در حال خوردن کتاب

اگر می‌خواهید فرانسوی بیاموزید، غذاهای فرانسوی را با کمک کتاب‌های آشپزی فرانسوی بپزید

اولین چیزی که باید بدانید، این است که زبان خارجی، همان زبان فارسی نیست که با کلمه‌های متفاوتی بیان می‌شود! دنبال این نباشید که هر آنچه به زبان فارسی در ذهن دارید، برایش معادلی پیدا کنید و انگلیسی بیرون بدهید. به زبانی که انتخاب کرده‌اید دقت کنید تا ببینید چقدر متفاوت است. کلمه‌ها متفاوت هستند، ساختارها متفاوت هستند، پس تفکر متفاوتی هم باید وجود داشته باشد.

در حقیقت این زبان، یک کشور با مردم و فرهنگ و تاریخ و… است که به صداها تبدیل شده است. پس اگر زبانی می‌آموزید، در حقیقت قدم بزرگی در جهت درک گویشورهای آن زبان برمی‌دارید.

به همین دلیل است که من از پیشنهاد شوخ‌طبعانه‌ای که مارلین وس ساوانت در یکی از کتاب‌هایش عنوان کرد متنفرم. او به انگلیسی‌زبان‌ها گفت از آنجایی که یادگیری زبان جدید دشوار است و انگلیسی هم بر فرهنگ جهانی غلبه دارد، پس وقت خود را با چیزهای دیگر تلف نکنید. صبر کنید تا هر چیزی که می‌خواهید به انگلیسی ترجمه شود.

نه! این کار را نکنید. این ایده که البته مارلین آن را به شوخی بیان کرد، نه تنها حس بیگانه‌ستیزی در خود دارد، بلکه از پایه اشتباه هم هست. ترجمه‌ها همیشه نشت معنا دارند. ترجمه‌های بد مثل آبکش، نشتی دارند. آنها پیچیدگی‌های خاص و حس و لحن و آهنگ و زیبایی زبان مبدا را از دست داده و به بازسازی‌هایی افتضاح از متن اصلی تبدیل می‌شوند.

زبان‌های مختلف مانند کلیدهایی هستند که برای بازکردن قفل شیوه‌های متفاوت فکری استفاده می‌شوند، پس بهترین شیوه برای درک این قانون‌های جدید، که بین خطوط یک متن یا جمله‌های یک فرد پنهان هستند، زندگی با آنهاست. به عبارتی دیگر، بهترین شیوه برای یادگیری زبان جدید، مهاجرت به کشور و زندگی در میان مردمی است که به آن زبان زندگی می‌کنند. این شیوه‌ی یادگیری بسیار مطلوب و سرگرم‌کننده و… البته به‌ندرت امکان‌پذیر است!

پرسش: پس بهترین گزینه‌ی بعدی چیست؟

پاسخ: بخش بخشِ زندگی خود را با معادل‌هایشان در زبان جدید جایگزین کنید.

برای مثال می‌خواهید زبان فرانسوی بیاموزید. پس روزنامه‌های فرانسوی بخوانید، کتاب‌های نویسنده‌های فرانسوی به زبان فرانسوی را تهیه کنید، رادیوی فرانسوی‌زبان را بگیرید و در بین ترانه‌های فرانسوی، خبرهای فرانسوی را هم بشنوید. غذاهای فرانسوی را با کمک کتاب‌های آشپزی فرانسوی بپزید. فیلم‌ها و سریال‌های فرانسوی دوبله‌نشده تماشا کنید. به رادیوهای اینترنتی و پادکست‌های فرانسوی گوش کنید. نوشته‌های روی بسته‌بندی مواد غذایی فرانسوی را بخوانید. دوست‌های مکاتبه‌ای فرانسوی پیدا کنید، هم روی اینترنت و هم تو دنیای واقعی. اگر دوستی دارید که زبان فرانسوی صحبت می‌کند، اصرار کنید که همیشه این کار را انجام دهد، همیشه.

خلاصه اینکه، فرانسوی شوید!

مثل نقش بازی کردن است. باید دوباره بچه شوید. باید ساده‌ترین چیزها را دوباره یاد بگیرید. در این شیوه، بیشتر اوقات، متوجه ساده‌ترین چیزها هم نمی‌شوید. روزهای اول اگر جان کلام را هم بفهمید، خیلی خوش شانس هستید. خسته‌کننده خواهد بود، تحقیرآمیز خواهد بود، احساس می‌کنید احمق شده‌اید. اما در حقیقت در حال فروکردن آواها و لحن‌ها و حس آن زبان در مغزتان هستید. (anewlanguageisanewlife.com)

صدالبته که در این مسیر باید از روش آموزشی درستی هم استفاده کنید، وگرنه صحبت به زبان جدید، نامفهوم و بی‌معنی به نظر خواهد رسید. در این مورد، من خودم روش پیمزلر را پیشنهاد می‌کنم. اما نباید چیزهایی که یاد می‌گیرید را داخل مغزتان قرنطینه کنید.

قرار نیست آموخته‌هایتان را به یک کتاب مرجع ذهنی تبدیل کنید و هر زمان دلتان خواست به آن زبان صحبت کنید، سری به کتاب بزنید. این فایده ندارد. زبان جدید باید قسمتی از شیوه‌ی تفکرتان باشد. باید مانند زبان مادری غریزی باشد. شما هرگز با رفتن به کلاس و مدرسه به این توانایی دست نمی‌یابید. این شیوه آموزش‌دادنی نیست. فقط باید آن را زندگی کنید.

۲. برچسب بزنید

تصویر استیکی نوت

روی اعضای خانواده و دوست و آشنا هم از این استیکی نوت‌ها بزنید

تصور کنید همه‌ی ما نمایشگری بالای سرمان داشتیم که دنیا را به هر زبانی می‌خواستیم ترجمه می‌کرد! عالی نمی‌شد؟ تصور کنید زبان هلندی را انتخاب کرده و به یک آباژور نگاه می‌کردیم و کلمه‌ی هلندی Lampenkap بالای آن ظاهر می‌شد، درست مانند چشم ترمیناتور. واقعاً چیز مفیدی بود.

من چنین چیزی، البته با تکنولوژیِ پایین‌تر سراغ دارم: چند دسته کاغذ یادداشت برچسبی و یک ماژیک و یک دیکشنری دوزبانه بردارید و راه بیفتید. همه چیز را برچسب بزنید. مبلمان و وسایل روی میز و کلیدهای برق و در و پنجره‌ها و خوراکی‌های بسته‌بندی و ابزارآلات و حیوانات خانگی و مورچه و سوسک و اعضای خانواده و… چی؟ عجیبِ؟

بله! صددرصد برچسب‌زدن روی اعضای خانواده عجیبِ! اما شما دیوونه‌اید. نه؟ دیوانه‌ای با یک عالمه واژه از زبانی که می‌خواهد بیاموزد. این روش خوبی است برای اینکه بتوانید به آن زبان زندگی کنید.

بنابراین، خانواده‌ی عزیزم، واقعاً متاسفم! قرار است زندگیِ شما با رادیوی یونانی و موسیقی یونانی و روزنامه‌های یونانی و غذای یونانی و برچسب‌های زرد رنگی که به هر چیزی، از جمله خود شما چسبیده‌اند و رویشان یونانی نوشته شده مختل شود. با تمام وجود…

سرم خیلی شلوغِ؛ مشغول یادگیری زبان یونانی هستم، دیگر وقت ندارم!


اینها ۲ پیشنهاد مایک نویسنده‌ی وبلاگ Fevered Mutterings برای یادگیری زبان جدید بودند. نظر شما چیست؟ آیا این روش‌ها را امتحان کرده‌اید؟ الآن بهترین زمان است که هر چه درباره‌ی یادگیری زبان جدید در دل دارید، بیرون بریزید!

منبع مورداستفاده: FEVERED MUTTERINGS

منبع عکس‌های استفاده‌شده در این نوشته: annstheclaf و Pekka Nikrus

درباره نویسنده

مهدی فیروزی

وبلاگ‌نویس و مدرس زبان انگلیسی و نویسنده و مترجم چند عنوان کتاب. علاقمند به تکنولوژی فکر و ایده‌پردازی و کارآفرینی و صدالبته، زبانِ انگلیسی

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید