آموزش زبان

تدریس زبان انگلیسی توسط مدرس انگلیسی زبان

مدرس انگلیسی زبان
نوشته شده توسط مهدی فیروزی

ما به دلیل شرایط خاص کشورمان، عموماً نمی‌توانیم از حضور مدرس انگلیسی زبان بهره‌مند شویم. مگر اینکه تحت شرایطی ویژه، یک شخص انگلیسی‌زبان ساکن ایران شود و بعد به تدریس زبان خودش بپردازد. ولی در کشورهای مختلف جهان، به‌ویژه در کشورهای اروپایی و همین‌طور شرق آسیا، به‌کارگیری مدرس انگلیسی زبان بسیار رایج است؛ تا جایی که گاهی یافتنِ یک شغل مناسب، برای مدرسینی که زبان مادری‌اشان انگلیسی نیست، دشوار می‌شود.

من همیشه با خودم فکر می‌کردم اگر چنین فرصتی در کشور ما هم فراهم بود و می‌توانستیم مدرسانی از کشورهای آمریکا و انگلستان برای تدریس در کلاس‌های efl استخدام کنیم، چه تفاوتی ایجاد می‌شد؟ آیا اصلاً حضور مدرس انگلیسی زبان می‌توانست به بهبود وضعیت آموزش و یادگیریِ ما کمک شایانی بکند؟

جستجو کردم و پستی یافتم با عنوان آیا مدرسان انگلیسی‌زبان همیشه بهترین انتخاب هستند؟ به قلم مارِک کیژویاک که در مجله‌ی Voices منتشر شده است. البته تاریخ انتشار این پست به ماه تیر سال ۱۳۹۳ بازمی‌گردد، ولی هم‌چنان پاسخ بسیاری از پرسش‌های من در این رابطه را می‌دهد. این بود که تصمیم گرفتم ترجمه‌ی کامل این مقاله را اینجا منتشر کنم تا اگر کس دیگری هم با پرسش‌هایی مانند پرسش‌های من مواجه است، برای آنها پاسخی پیدا کند.

همان‌طور که گفتم، این مقاله را به‌صورت کامل و با کمترین تغییرات ممکن و با لینک‌ها و ارجاع‌های پست اصلی منتشر می‌کنم. پس اگر درک برخی عبارت‌ها کمی دشوار بود، باید به لینک‌های داده‌شده مراجعه کنید و جستجوی خود را کمی بسط دهید!


برداشت‌هایی وجود دارند مبنی بر اینکه گویشورهای بومیِ زبان انگلیسی، مدرس‌های زبان انگلیسیِ بهتری هستند. اما مارِک کیژویاک (Marek Kiczkowiak) برنده‌ی جایزه‌ی بهترین وبلاگ آموزش انگلیسیِ British Council عقیده دارد این برداشت‌ها باید تغییر کنند.

آیا اخیراً به دنبال شغل تدریس انگلیسی بوده‌اید؟ اگر شما مدرس انگلیسی زبان باشید (NEST)، حتماً متوجه فراوانیِ فرصت‌های تدریس شده‌اید، اما برای مدرس غیرانگلیسی‌زبان (NNEST) داستان متفاوت است.

بیش از ۷۰ درصدِ درخواست‌ها روی وب‌سایت tefl.com، بزرگترین جستجوگر شغل برای مدرسین انگلیسی، برای NESTها هستند. در بعضی کشورها مانند کره‌ی جنوبی، این وضعیت بدتر هم هست. تقریباً همه‌ی استخدام‌کننده‌ها هر درخواستی را که از طرف گویشور بومی انگلیسی نباشد، رد می‌کنند.

اگر به این رویه اعتراض کنید، به احتمال زیاد یکی از این بهانه‌ها را خواهید شنید:

۱. زبان‌آموزها NESTها را ترجیح می‌دهند.

۲. زبان‌آموزها برای خوب یادگرفتنِ انگلیسی به NESTها نیاز دارند.

۳. زبان‌آموزها برای یادگیری فرهنگ به NESTها نیاز دارند.

۴. حضور NESTها برای جلب نظر عمومی بهتر است.

اگرچه به چالش کشیدنِ کامل موارد بالا خارج از حوصله‌ی این مقاله است، اما می‌خواهم به اختصار بیان کنم که چرا این استدلال‌ها نادرست هستند.

۱. استدلال اول هم‌چون وردی مدام تکرار می‌شود و آن‌قدر در باورها ریشه دوانده که کمتر کسی تا به حال درستیِ آن را زیر سوال برده است.

من هرگز یک پژوهش هم ندیده‌ام که حتی کوچک‌ترین حمایتی از این استدلال بکند. از سوی دیگر، پژوهش‌های فراوانی دیده‌ام که تایید می‌کنند ویژگی‌های موردنظر زبان‌آموزها، هیچ‌یک ارتباطی به بومی‌بودن ندارند. چیزهایی هم‌چون محترم، خوش‌صحبت، مفید، آماده، منظم، سخت‌کوش بودن، ویژگی‌هایی هستند که زبان‌آموزها مطرح می‌کنند.

پژوهش‌های دیگری هم هستند که نشان می‌دهند زبان‌آموزها اولویت روشنی ندارند. پس به نظر می‌رسد این کارفرماها هستند که گویشورهای بومی را ترجیح می‌دهند، نه زبان‌آموزها.

۲. در مورد استدلال دوم، عقیده دارم این‌که می‌گویند فقط NESTها می‌توانند مدل زبانیِ خوبی باشند، تنها یک افسانه است. آنچه مرا نگران می‌کند، این است که بسیاری در این حرفه، مهارت زبانی را معادل مدرس خوبی بودن فرض می‌کنند و عامل‌های مهم دیگری مانند تجربه و صلاحیت و شخصیت را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند.

اگرچه این مهارت ممکن است ضروری باشد (و مسلم است که آموزشگاه‌های زبان باید مطمئن شوند که چه مدرس انگلیسی زبان و چه غیرانگلیسی زبان، می‌تواند مدل زبانیِ روشن و قابل‌فهمی را ارائه کند)، اما نباید به‌خودیِ خود به‌عنوان تنها عامل تصمیم‌گیری که مدرس را قبول یا رد می‌کند در نظر گرفته شود. تدریس موفق چیزی فراتر از اینهاست!

دیوید کریستال (David Crystal) در مصاحبه‌ای با TEFL Equity Advocates گفته: «همه‌ی اقشار مردم مسلط هستند، اما تنها بخش کوچکی از آنها آن‌قدر از ساختار زبان آگاهی دارند که بدانند چگونه آن را تدریس کنند.» بنابراین اگر کارفرماها به پیشرفتِ زبان‌آموزها اهمیت می‌دهند، پیشنهاد می‌کنم هنگام استخدام مدرس، دیدگاهی بی‌طرف و متوازن داشته باشند و از این باور که بومی‌بودن برابر با تواناییِ تدریس است، دوری کنند.

۳. برای استدلال سوم، بیشتر افراد موافقند که زبان و فرهنگ به‌شکلی جدایی‌ناپذیر به هم وابسته هستند. اما آیا واقعاً یک فرهنگ گویشور بومیِ انگلیسی مشخص و یکتا وجود دارد؟ به جرات می‌گویم نه!

انگلیسی در بیش از ۶۰ کشور مستقل زبان رسمی است، تنها متعلق به انگلیسی‌ها یا آمریکایی‌ها نیست، اگرچه راحت‌تر است که این‌گونه فکر کنیم. اما آن‌گونه که هیو دِلار (Hugh Dellar) اشاره می‌کند، حتی اگر روی یک کشور تمرکز کنیم، «پرواضح است که چیزی به نام فرهنگ بریتانیایی به‌شکل یک‌پارچه وجود ندارد.»

به‌عنوان گویشور زبان مادری، باید این فروتنی را داشته باشیم که به قول دیوید کریستال (David Crystal) اذعان کنیم «هیچ گویشور بومی‌ای همه‌ی جنبه‌های فرهنگی که به آن تعلق دارد را تجربه نکرده و درک نمی‌کند.»

۴. در نهایت، می‌رسیم به تقاضای این بازارِ بزرگ و غیر‌قابل دسترس. می‌گویم، شواهدش را نشانم دهید. تا آن زمان، تصور می‌کنم استخدام بهترین مدرس‌هاست، استراتژیِ بازاریابیِ بسیار بهتری است؛ کسانی که بر اساس صلاحیت‌ها و تجربه و مهارت زبانیِ قابل اثبات انتخاب شده‌اند، و نه بر اساسِ زبان مادری‌اشان.

ما برده‌ی بازار نیستیم. می‌توانیم روی آن تاثیر گذاشته و آن را شکل دهیم. آن‌طور که هنری فورد (Henry Ford) یک بار گفت: «اگر از مردم می‌پرسیدم چه می‌خواهند، می‌گفتند اسب‌های تندرو‌تر.» (anewlanguageisanewlife.com)

شاید مهم‌تر از همه اینکه، NNEST بودن ممکن است مزیت‌های خاصی به شما، به عنوان یک مدرس، بدهد. برای مثال، می‌توانید مسائل زبان‌آموزها را بهتر پیش‌بینی کنید، به‌عنوان یک مدل یادگیری موفق عمل کنید یا بفهمید زبان‌آموزها چه احساسی دارند. جیمز تیلور (James Taylor) در یکی از پست‌های اخیرش تا آنجا پیش رفت که آرزو کرد ای‌کاش گویشوری غیربومی می‌بود.

با این حال، احساس می‌کنم این پرسشی که پیتر مِدجیِس (Peter Medgyes) در مقاله‌اش مطرح می‌کند، اصل موضوع را تا حدودی فراموش کرده است: «بومی یا غیربومی، کدام ارزش بیشتری دارد؟» همان‌طور که مایکل گریفین (Michael Griffin) نشان داده، پاسخ هیچ‌کدام است. هر دو گروه، به طور یکسانی می‌توانند مدرسین خوب یا بدی باشند. همه چیز مربوط می‌شود به عواملی که در اینجا صحبتش را کردم: ویژگی‌های شخصی، صلاحیت، تجربه، مهارت زبانیِ قابل اثبات. چیزهایی مانند زبان مادری و محل تولد و قد و جنسیت و رنگ پوست، همه به یک اندازه بی‌ربط هستند.

پس چرا این علاقه‌ی غیرعقلانی به بومی‌بودن از بین نمی‌رود؟ زیرا سال‌هاست صنعت آموزش زبان انگلیسی (ELT) به زبان‌آموزها می‌گوید که تنها NESTها می‌توانند انگلیسی خوب را به آنها بیاموزند، که NESTها نوش‌دارویی برای همه‌ی بیماری‌های زبانیِ آنها هستند.

اما بیایید رک باشیم و با شجاعت اعلام کنیم که این صنعت سخن دروغی را پرورانده و تقویت کرده که بسیاری از ما تصمیم گرفتیم چشم خود را به روی آن ببندیم و بقیه هم این‌طور تصور کردند که در مقابلش هیچ‌کاری نمی‌توانند بکنند. فکر می‌کنم این باور باید تغییر کند.

خبر خوب این است که تغییرات مثبتی شکل گرفته‌اند. بنیاد TESOL فرانسه نامه‌ای عمومی در اعتراض به تبعیض علیه NNESTها منتشر کرده است. برخی از مشهورترین کارشناس‌های ELT هم‌چون جرمی هارمر (Jeremy Harmer) و اسکات تورنبری (Scott Thornbury) و همین‌طور سازمان‌هایی مانند گروه British Council Teaching English پیش از این حمایتِ همه‌جانبه‌ی خود از کمپین TEFL Equity Advocates که بنده آغاز کردم را اعلام کرده‌اند، کمپینی که برای فرصت‌های حرفه‌ای یکسان برای مدرسین بومی و غیربومی فعالیت می‌کند.


این مقاله را خواندید. اما لطفاً شما هم دیدگاه خودتان را بیان کنید: آیا به‌کارگیری مدرس انگلیسی زبان بهتر از مدرسی است که خود، انگلیسی را به عنوان زبان خارجی آموخته است؟ اصلاً شما کدام را ترجیح می‌دهید؟

منبع مورداستفاده: Voices

طراحی تصویر بالای صفحه: freepik

درباره نویسنده

مهدی فیروزی

وبلاگ‌نویس و مدرس زبان انگلیسی و نویسنده و مترجم چند عنوان کتاب. علاقمند به تکنولوژی فکر و ایده‌پردازی و کارآفرینی و صدالبته، زبانِ انگلیسی

6 دیدگاه

  • صددرصد موافقم باهاش و باهات! صددرصد. اصلا هر کی اسم کوچیکش مهدی باشه بهترین معلم زبان انگلیسیه!!!! شک نکنیااااااااااااااا!
    معلم انگلیسی بیاریم که چی بشه؟؟؟ مگه موردِ مالزی رو ندیدی!؟ بیاد بچه بازی کنه پدرسوخته؟:)!

    • جدای از شوخی، درباره‌ی مورد مالزی، یک نکته‌ای بگم:
      مسئله اینجاست که خیلی از این مدرسین efl که از آمریکا و انگلستان و… میرن به کشورهای شرق آسیا و آفریقا، اصلاً مدرس نیستن! همین‌طور که تو این مقاله اشاره شده، صرفاً به خاطر اینکه زبان مادری‌شون انگلیسی هست به کار گرفته می‌شن. خوب با چنین اولویتی در استخدام، مشخصِ چه کسانی و با چه اهدافی از آمریکا و اروپا میرن به آسیا و آفریقا (البته قانون کلی نیست، ولی میزانش قابل توجهِ) و نمونه‌ای که اخیراً صدا کرده هم، همین مورد مالزی.

  • مقاله‌ جالب توجه و خواندنی هست. می‌دانم که وقت زیادی برای آن صرف کرده‌ای.
    موفق باشی

  • مدرس NESTا خوبه که مهارت های آموزش زبان هم بلد باشه. مشکل بزرگ در یادگیری زبان توسط غیر بومی ها اینه که گرامر و هزاران کلمه و اصطلاح به زبان آموز یاد میدن،حجم زیادی اطلاعات در حالی که زبان آموز دوتا کلام حرف معمولی هم نمیتونه بزنه و دایره لغات و گرامر این زبان آموزا گاها از خود انگلیسی زبان ها هم بیشتره ولی چه فایده؟ زبان باید مثل زبان مادری اول زیاد شنیده بشه و کلمه در جمله استفاده بشه بعد صحبت بشه و در نهایت نوشته بشه.ولی این در مورد ما برعکسه اول نوشتن یاد میگیریم بعد خواندن بعد گوش دادن!هزارتاکلمه و گرامر آخه به چه درد میخوره؟من 1000تا جمله کاربردی یاد بگیرم برام مفیدتر و میفهمم کجا چه فعلی رو و چگونه استفاده کنم.تا این همه کلمه و گرامر که شک ندارم اکثر انگیسی زبانان اصن گرامر نمیدونن! و این جمله هارو کسی میتونه یاد بده که تو محیط انگلیسی زبان زندگی کرده نه مدرسی که تو آموزشگاهای اینجا و با همین روش های غلط زبانو یاد گرفته.

دیدگاهتان را بنویسید