دنیای زبان

یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز (قسمت دوم)

یادگیری ترکی
نوشته شده توسط مهدی فیروزی

متیو و مایکل یولدن، دوقلوهای چندزبانه، تصمیم می‌گیرند در چالشی با عنوان یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز شرکت کنند. آنها یک هفته، روزی ۸ ساعت را به فراگیریِ ترکی استانبولی اختصاص می‌دهند و در این مدت هم زیر نظرِ همکارهای متیو در موسسه‌ی آموزش زبان بابِل قرار می‌گیرند تا تمام فعالیت‌هایشان ضبط و مستند شود. آنچه در ادامه می‌خوانید و می‌بینید، داستان این دو برادر با یادگیری یک زبان جدید در یک هفته است.

قسمت یکم، مربوط به روزهای اول و دوم و سوم را اینجا بخوانید.

یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز: روز چهارم

الیکان Alican از استانبول آمده و در برلین علوم رایانه می‌خواند. به عنوان مترجم و ویراستار هم مشغول کار است. در Rote Rathaus (تالارِ قرمز شهر) یکدیگر را ملاقات کرده و به سمتِ آپارتمانِ متیو و مایکل راه افتادیم. الیکان هم به اندازه‌ی کوتِی در روز نخست مردد بود. مانند رمزنگاری که یک کدِ به‌ظاهر شکسته‌نشدنی را توسعه می‌دهد، در مورد مشکل‌های بی‌شماری که زبان‌آموزهای زبان ترکیِ استانبولی با آنها مواجه هستند صحبت می‌کرد و می‌پرسید که آیا واقعاً انتظار داریم گفتگویی مفصل با دو شخص کاملاً مبتدی داشته باشد!

وقتی رسیدیم، گروه فیلم‌برداریِ Stern TV تاک‌شوی محبوب آلمانی در حال جمع‌کردنِ وسیله‌هایشان بودند. آنها هم مانند ما، مبهوتِ تعهدِ دوقلوها به یادگیری شده بودند. پس از صبحی پرکار و سرشار از گفتگوهای سریع به آلمانی، که در حقیقت زبانِ سوم دوقلوهاست، انتظار داشتیم آنها را درازکش روی کاناپه ببینیم، اما همین‌که الیکان وارد آپارتمان شد، به سمت او هجوم آورده و پرسشی پس از پرسش دیگر مطرح کردند که چرا این این‌طوری است و آن آن‌طوری است و تو چطوری این رو تلفظ می‌کنی و…

ما بی‌سروصدا دوربین را در اتاق ناهارخوری برپا کرده و به آنها اشاره کردیم گفتگو را ادامه دهند.

همین‌که دوقلوها خسته از سرِ هم کردنِ جمله‌های عجیب و غریب دستوری و گفتگوها کمی پس کشیدند، الیکان به جلو خم شد تا تحلیلش را ارائه دهد: «به نظر من بسیار شگفت‌انگیز است که پس از تنها چهار روز این‌طوری می‌توانید به ترکیِ استانبولی حرف بزنید، شما حتی می‌توانید بینِ جمله‌ها ارتباط برقرار کنید. من از سرعتِ شما بچه‌ها در عجبم!»

یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز: روز پنجم

درست کنارِ دفتر ما، رستوران ترکیه‌ای شلوغی وجود دارد. گارسون‌ها مدام از این میز به آن میز می‌روند و سفارش‌ها را می‌گیرند و غذاها را می‌آورند. همین که نشستیم، صاحب رستوران سریع آمد تا شخصاً به متیو و مایکل خوش‌آمد بگوید.

طی یکی دو ساعتی که آنجا بودیم، دوقلوها با کوتِی گفتگو کرده و منوی رستوران را بررسی کرده و منشاء هر غذایی را با سرنخ‌هایی از نامِ آنها دنبال کردند. وقتی غذا تمام شد، کوتِی به صندلی‌اش تکیه داد و گفت: «من مدتی است که در برلین زندگی می‌کنم و هنوز هم با زبان آلمانی دست به گریبانم، آن وقت شما بچه‌ها در چهار روز و نیم کاملاً به سطح من رسیده‌اید. رازتان چیست؟»

یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز: روز ششم

هفته به سرعت می‌گذشت، برچسب‌های روی وسیله‌ها و دیوارها به‌خوبی چسبندگیِ خود را حفظ کرده بودند. فقط ۲۴ ساعت تا زمانی که آنها می‌باید سطحِ تسلط خود را نشان می‌دادند باقی مانده بود و برای نخستین بار بود که هر دو کمی نگران به نظر می‌رسیدند. استرس داشتند که نکند بیش از اندازه زمان برای حفظ کلمه گذاشته‌اند و به اندازه‌ی کافی زمان صرفِ فعل‌های کمکی وجهی و عبارت‌های شرطی نکرده‌اند؛ این‌ها مشغله‌های ذهنیِ چندزبانه‌هایی است که تحت فشار هستند!

نکته‌ی جالب درباره‌ی فعل‌های کمکی وجهی در زبان ترکیِ استانبولی ظاهراً این است که اصلاً وجود ندارند. همه‌ی وجهیت‌ها با استفاده از پسوندها ارتباط برقرار می‌کنند. از نظر مفهومی این امر دقیقاً مواجهه نیست، اما قراردادنِ پسوند درست در جای درست در فعل درست در هنگام صحبتِ سریع مسئله‌ی کاملاً متفاوتی است.

با چالشی آینده‌نگرانه در ذهن‌هایشان، دوقلوها شروع به برقراریِ ارتباط به زبان ترکی کردند. آنها جهانی را در آپارتمانشان درست کرده بودند که اساساً برای ما در فقر نسبیِ سه‌زبانگی‌مان (!) غیرقابل نفوذ است. لذت بردن از این امر، تنها کاری بود که از دست ما برمی‌آمد.

یادگیری ترکی استانبولی در ۷ روز: روز هفتم

یک هفته، زمان خیلی طولانی‌ای نیست. دوقلوها را برای چالش نهایی، به آپارتمانم دعوت کردم، جایی که آنها باید مقابل غول مرحله‌ی نهاییِ چالشِ یادگیریِ زبان ترکی می‌ایستادند: گفتگویی به زبان ترکیِ استانبولی با کوتِی. البته این بار به او گفته شده بود که فقط و فقط به ترکی با برادرها صحبت کند.

کوتِی نخستین پرسش را مطرح کرد و متیو مونولوگِ کوتاهی ارائه داد، دستِ چپش را بلند می‌کرد و چنان در هوا می‌چرخاند که گویی واژه‌ها را از گوشه‌های نیمکره‌ی چپِ مغزش بیرون می‌کشد و بیان می‌کند. البته من نمی‌دانستم آنها چه می‌گویند و تنها می‌توانستم سطحِ تسلطشان را با سرعتِ صحبت‌کردنشان قضاوت کنم. آنها چند وقت یک بار مکثی می‌کردند تا جمله‌های نامرتب را دوباره ترتیبی دهند.

پس از چهل دقیقه گفتگوی متمرکز، صدای در به گوش رسید. اَز (Oz) مجریِ Turkish for Hipsters مانند The Cat in the Hat پشتِ در ظاهر شد: با پیراهنی سفید و براق، کراواتی قرمز و کلاهی عجیب. برادرها با نگرانی روی صندلی‌هایشان جابه‌جا شدند: چرا خودشان را در این مخمصه انداخته بودند؟!

اَز گفت: «به برنامه‌ی Turkish for Hipsters خوش آمدید! همان‌طور که می‌دانید، زبان ترکیه‌ای دومین زبان پرگویشور در برلین است و آن‌طور که شنیده‌ام، شما طی هفت روز گذشته چیزهای زیادی آموخته‌اید، اما من اینجا هستم تا دانش شما را از فرهنگ مردمی ترکیه امتحان کنم.» (anewlanguageisanewlife.com)

طی یک ساعت بعد، صنعت فیلم ترکیه و موسیقی ترکیه و شناخت نان ترکی و چگونگیِ تشخیص کباب ترکیِ خوب از بد مورد بررسی قرار گرفتند. اَز حتی جلسه‌ی زبان‌شناختی هم برگزار کرد و نشان داد که کودکان دوزبانه‌ی ترکی آلمانی چگونه با دستور زبان و واژه‌های این دو زبان بازی کرده و زبانی ترکیبی درست می‌کنند. پس از آن، به همان ناگهانی‌ای که آمده بود، غیب شد!

پس از دو ساعتی تلاش هماهنگِ ذهنی و فیزیکی، دوقلوها را برای صرف یک فنجان چای و گفتگویی (به انگلیسی) درباره‌ی هفته‌ی گذشته به آشپزخانه دعوت کردم. آیا آنها از پیشرفتشان راضی بودند؟ مهم‌ترین مسئله‌اشان طی این هفته چه بود؟ کم‌اهمیت‌ترین مسئله چه بود؟ و از همه مهم‌تر اینکه، آیا آنها اشتهایشان به زبان ترکی را آنقدر پرورش داده بودند که ماموریتشان را در آینده هم ادامه دهند؟ معلوم نیست، شاید چالش بعدی در استانبول روی بدهد!

داستان سه روز اول از این چالش هفت روزه را اینجا بخوانید.

این هم از چالش یادگیری ترکی استانبولی در هفت روز! گویا برادرهای یولدن این چالش را با موفقیت پشت سر گذاشتند. نظر شما چیست؟ فکر می‌کنید شما هم بتوانید طی تنها ۷ روز، یک زبان جدید یاد بگیرید؟ دیدگاه خود را پایینِ همین صفحه، با بنده و خواننده‌های این وبلاگ در میان بگذارید.

منبع مورداستفاده: Babbel

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

درباره نویسنده

مهدی فیروزی

وبلاگ‌نویس و مدرس زبان انگلیسی و نویسنده و مترجم چند عنوان کتاب. علاقمند به تکنولوژی فکر و ایده‌پردازی و کارآفرینی و صدالبته، زبانِ انگلیسی

2 دیدگاه

  • خداقوت آقای مهدی پیروزی
    داستان جالبی بود اما ناقص
    از عنوان بحث این طور به نظر می آید که قراره بفهمیم آن ها چه طور در هفت روز این کار را انجام دادند؟
    اما فقط ماجرای این هفت روز رو خواندیم
    ای کاش از روش و ترفندهای آن ها برایمان می گفتید.
    با تشکر

    • درود بر شما!
      انتخاب این تیتر رو بگذارید به حساب «شیطنت» رسانه‌ای!
      اما مطلبی با مضمون مدنظر شما هم آماده شده که به امید خدا طی هفته‌ی آینده منتشر می‌شه.
      از اینکه دیدگاهتون رو به اشتراک گذاشتید، سپاس‌گزارم.

دیدگاهتان را بنویسید