فراگیری زبان دوم

چه تعداد کلمه باید بدانم؟ قانون ۹۵/۵ (قسمت یکم)

چه تعداد کلمه
نوشته شده توسط مهدی فیروزی

به‌عنوان یک مدرس زبان انگلیسی، بارها و بارها خطابِ این پرسشی که چه تعداد کلمه باید بدانم؟ قرار گرفته‌ام. چند وقت پیش منابعِ آنلاین رو به دنبالِ پاسخ مناسبی به این پرسش جستجو می‌کردم و مقاله‌های فراوانی هم یافتم که در سطح‌های مختلف و از چشم‌اندازهای متفاوتی به این پرسش، پاسخ می‌دادند. در میانِ همه‌ی آنچه مطالعه کردم، مقاله‌ای از سَم جندرو (Sam Gendreau) را برای ترجمه پسندیدم.

امیدوارم این نوشته‌ی دو قسمتی، پاسخِ مناسبی باشد برای کسانی که پرسش چه تعداد کلمه ذهنشان را مشغول کرده. قسمتِ نخست از این مقاله‌ی بنیانگذارِ Lingholic را با ترجمه‌ی بنده بخوانید:


پرسش بسیار رایجی وجود دارد که معمولاً وقتی کسی شروع به یادگیریِ یک زبان خارجی می‌کند می‌پرسد و آن پرسش این است: «برای تسلط به مکالمه‌ی روزمره در این زبان، چه تعداد کلمه باید بدانم؟» این پرسش بسیار خوبی است و تلاش می‌کنم در قسمت دوم از این پست به آن پاسخ دهم؛ اما پیش از هر چیز، بگذارید پرسشِ دیگری مطرح کنم:

آیا هرگز فکر کرده‌اید چه تعداد کلمه در زبان مادریتان وجود دارد؟

خب، این پرسشِ اشتباهی است، زیرا هیچ پاسخِ معقولِ واحدی به این پرسش وجود ندارد. چرا؟ چون به عبارت ساده، شمارشِ تعداد کلمه‌ها در یک زبان غیرممکن است، چراکه بسیار دشوار است تصمیم بگیریم اصلاً چه چیزی را باید یک کلمه به حساب بیاوریم.

برای مثال، کلمه‌ی set دارای ۴۶۴ تعریف در دیکشنریِ انگلیسیِ آکسفورد است. آیا ما این کلمه که چندین معنی دارد را یک کلمه حساب می‌کنیم یا هر یک از معنی‌های آن را یک کلمه‌ی جدا به حساب می‌آوریم؟ درباره‌ی فعل‌های چندقسمتی، مانند set up و set about و set apart چطور؟ درباره‌ی آنچه کلمه‌های مرکبِ باز می‌نامیم، مانند hot dog و ice cream و real estate چطور؟ در نهایت، اگر شکل‌های جمع و مفردِ کلمه‌ها و حالت‌های مختلف فعل‌ها و پسوندها و پیشوندها را هم در نظر بگیرید، معنیِ دشواریِ شمارشِ تعداد کلمه‌ها در یک زبان را خواهید فهمید.

بنابراین در حقیقت پرسش باید این باشد: آیا می‌دانید چه تعداد کلمه در بزرگترین دیکشنریِ زبانِ مادریِ شما وجود دارد؟

از آنجایی که می‌خواستم درکِ درستی از تعدادِ کلمه‌هایی که در بعضی از زبان‌های پُرگویشور دنیا وجود دارد داشته باشم و این عدد را با میانگینی که ۹۰ تا ۹۵ درصد از اوقات در زندگیِ روزمره و در مقاله‌های معمول استفاده می‌شود مقایسه کنم، وقتِ زیادی به جستجوی پاسخی برای این پرسش اختصاص دادم؛ و مطمئنم که شما هم کنجکاو هستید پاسخ را بدانید. به این مسئله خواهیم رسید، اما فعلاً مسائل مهمِ دیگری وجود دارند که می‌خواهم عنوان کنم.

اصل پارتو و یادگیری زبان

شاید بعضی از شما با اصل پارتو، که با نامِ قانون ۸۰-۲۰ هم شناخته می‌شود آشنا باشید. به‌طور خلاصه، اصل پارتو به این شرح است:

ویلفردو فدریکو داماسو پارتو، مهندس و فیلسوف ایتالیایی، پس از مشاهده‌ی پدیده‌های متعدد اعم از مالکیت زمین تا غلاف‌های لوبیا، به نتیجه‌ای رسید که به قانونِ پارتو معروف شد:

در بسیاری از روی‌دادها، تقریباً ۸۰ درصد اثرات، از ۲۰ درصد علت‌ها سرچشمه می‌گیرند. به عبارت دیگر، مثلاً در زمینه‌ی کار و تحصیل، ۲۰ درصد از تلاش‌ها، ۸۰ درصد از نتایج را به بار می‌آورند.

من در زمینه‌ی یادگیریِ زبان، می‌خواستم درصدِ تقریبیِ کلمه‌هایی را بیابم که باید یاد بگیریم تا بتوانیم ۹۰ تا ۹۵ درصد از رایج‌ترین کلمه‌های مورداستفاده در زندگیِ روزمره را بفهمیم. چرا ۹۰ تا ۹۵ درصد از رایج‌ترین کلمه‌های مورداستفاده؟ به عبارتِ ساده، این مقدارِ نسبیِ درکِ مفهومی است که برای فهمِ آنچه معمولاً در مکالمه‌های روزمره گفته می‌شود، موردنیاز است. به‌علاوه، با فهمِ این مقدار از واژگان، قادر خواهید بود ۵ تا ۱۰ درصدِ باقی‌مانده از کلمه‌ها را که از متنِ گفتگو متوجه نشدید، حدس بزنید.

آن‌طور که در قسمتِ بعدی خواهید دید، این عددها دقیقاً مانندِ قانونِ ۸۰-۲۰ نیستند، اما اصل همان است: تنها بخشِ کوچکی از تلاش‌هایتان، بزرگ‌ترین نتیجه‌ها را به ارمغان خواهند آورد. (anewlanguageisanewlife.com)

این بسیار مهم است، زیرا معتقدم پس از دستیابی به سطح مناسبی از درک، وقتش خواهد رسید که دیکشنری را زمین بگذارید و واقعاً شروع به یادگیریِ استقرایی از طریقِ متن و گمانه‌زنی کنید (یا آن را با سرعت فزاینده‌ای ادامه دهید). البته هر روز این کار را با زبانِ خودتان انجام می‌دهید، چراکه هیچ‌کس معنیِ تک تکِ کلمه‌ها را در زبانِ خودش هم نمی‌داند. در حقیقت دانسته‌هایش بسیار هم کمتر از آن است؛ پس چرا همین کار را در یک زبان خارجی انجام ندهیم؟

توسعه‌ی مهارت گمانه‌زنی

چند هفته‌ی پیش، مقاله‌ای با عنوانِ پنج اشتباه رایج در یادگیری زبان خارجی خواندم. مقاله‌ی کوتاه و در عین حال آموزنده‌ای است. از شما می‌خواهم نگاهی به آن بیاندازید. یکی از رایج‌ترین اشتباهاتی که نویسنده‌ی آن مقاله عنوان کرده، تفکر متحجرانه است.

مقاله‌ای که سَم جندرو از آن نقلِ قول می‌کند، پیش از این ترجمه و در یک زبان جدید یک زندگی جدید است منتشر شده است:
پنج اشتباه رایج در یادگیری زبان خارجی

در حقیقت تفکر متحجرانه، در میان زبان‌آموزها بسیار معمول و وقتی به زبان مادری می‌رسیم، بسیار غیرمعمول است. با همه‌ی اینها، آیا واقعاً هنگامی که به زبان مادری چیزی می‌خوانید، به دیکشنری نگاه می‌کنید؟ نه! حتی مطمئنم معنیِ بعضی کلمه‌ها را هم نمی‌دانید؛ به‌ویژه در رمان‌هایی که واژگانِ توصیفی بسیار ادبی دارند.

وقتی پای یادگیریِ یک زبان خارجی پیش می‌آید مهارت گمانه‌زنیِ خوب بسیار مهم است؛ آن هم به این دلیلِ ساده که یادگیریِ تک تکِ تعریف‌های حتی یک کلمه‌ی واحد در انگلیسی، مانند set، ممکن نیست؛ و حتی اگر هم ممکن می‌بود غیرعملی بود. اگر نتوان همه‌ی تعریف‌های یک کلمه‌ی واحد را در یک زبان فرضی آموخت، چرا باید حتی نیاز به یادگیریِ تعریف هر تک کلمه را به ذهن راه داد؟!

چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که به‌تدریج کلمه‌ها را از طریقِ موقعیت‌های تکراری، در شرایط مختلف، و مکان‌های مختلف، می‌آموزید. به این می‌گویند یکسان‌سازی و هنگامی که یک زبان خارجی می‌آموزید، این مسئله، هدف اصلیِ شماست. به این مثال توجه کنید:

We put a tremendous amount of effort to finish this project, and we finally succeeded.

فرض می‌کنیم در این جمله همه چیز را به‌جز کلمه‌ی tremendous فهمیده‌اید. این شانس وجود دارد که بتوانید معنیِ تقریبیِ این کلمه را از عبارتی که داده شده حدس بزنید. شما ۹۲/۵ درصد از این جمله (۱۴ کلمه از ۱۵ کلمه) را می‌فهمی و ۷/۵ درصد باقیمانده هم می‌تواند با توجه به متن درک شود. کلمه‌های کلیدی شامل effort و project و finally succeeded هستند و با استفاده از گمانه‌زنی، آن‌قدرها هم سخت نیست که به معنی‌ای نزدیک به آنچه در دیکشنری می‌یابید برسید.

یکسان‌سازی زبان

آنچه سعی دارم بگویم، این است که اگر بتوانید به درکی ۹۵ درصدی از رایج‌ترین کلمه‌هایی که در یک زبان یافت می‌شوند برسید، دریافتِ معنی و مفهومِ کلمه‌های نامشخص باقی‌مانده از روی متن، با فرآیندی به نام یکسان‌سازی، ممکن خواهد شد.

صدالبته که تنها دانستنِ کلمه‌ها، مساوی با درکی کامل از آنچه می‌شنوید یا می‌خوانید نیست چرا که دستور زبان و اصطلاح‌ها و آرایه‌های ادبی و غیره هم وجود دارند که با زبان در هم آمیخته هستند و می‌توانند موانعِ بزرگی برای فهم شما ایجاد کنند.

ممکن است شما معنیِ هر یک از کلمه‌های موجود در یک جمله را بدانید ولی باز هم به‌خاطر ناآشنایی با این جنبه‌های زبان، آنچه گفته می‌شود را نفهمید. با این وجود، بیشتر اوقات، با دانستنِ ۹۰ تا ۹۵ درصد از کلمه‌های موجود در یک جمله، و با داشتنِ متن کافی، مشکلِ کمتری در فهم و برقراریِ ارتباط به آن زبان خواهید داشت، به‌ویژه اگر در حال یادگیریِ زبانی هستید که بخشی از همان خانواده‌ی زبانیِ زبانِ مادری شماست.

قسمت دوم از مقاله‌ی چه تعداد کلمه باید بدانم را اینجا بخوانید.

منبع مورداستفاده: Lingholic

درباره نویسنده

مهدی فیروزی

وبلاگ‌نویس و مدرس زبان انگلیسی و نویسنده و مترجم چند عنوان کتاب. علاقمند به تکنولوژی فکر و ایده‌پردازی و کارآفرینی و صدالبته، زبانِ انگلیسی

2 دیدگاه

  • این مقاله تون خیلی جالبه. وقتی میخام توی pocket ذخیره کنم اتفاق جالبی میفته. مقاله با عنوان “مقاله ای که سم جندرو از آن نقل قول می کند، پیش از این…” ذخیره میشه که البته ناقصه. بعد لینکشو از توی pocket به نسخه وب میرم این مقاله حاضر در همین صفحه رو برام میاره. جالب نیست؟
    (اگه این مشکل رو برطرف کنید ممنونتون میشم)
    (اینم بگم که من به شدت از pocket استفاده می کنم)

    • درود بر شما!
      از اینکه نوشته‌های این وبلاگ را دنبال می کنید, سپاسگزارم.
      بررسی کردم, و دقیقاً همان طور بود که شما می‌فرمایید. البته در میان چندین نوشته‌ای که در پاکت ذخیره کردم, تنها همین نوشته چنین ایرادی داشت.
      متأسفانه هرقدر بیشتر جستجو کردم, کمتر یافتم! البته قول می دهم تلاش کنم تا راه‌حل این مسئله را بیابم.
      بابت اطلاع‌رسانی هم سپاسگزارم.

دیدگاهتان را بنویسید